stack

/خانه /فروشگاه   /ثبت نام   /فراموشی رمز      

شما هنوز وارد سیستم نشده اید

HyperLink

1396/08/27,20:55:51



HyperLink
HyperLink





فعالیت های موسسه فرهنگی سرای فردوسی

-20039

 

 عصر پنجشنبه با "عصر ساسانی"

(یازدهمین جلسه نقد کتاب موسسه سرای فردوسی به نقد کتاب "عصر ساسانی" با حضور مترجمش اختصاص داشت.)

عصر پنجشنبه 6 خردادماه 1395 با حضور مترجم کتاب، دکتر ایمانپور، معاون سرای فردوسی با معرفی کوتاهی از کتاب و مترجمش جلسه را آغاز کرد. مهندس قائمی گفت: کتاب عصر ساسانی به کوشش خانم ها وستا سرخوش کرتیس و سارا استوارت گردآوری شده و دکتر محمدتقی ایمانپور و دانشجوی شان آقای کیومرث علیزاده آن را ترجمه کرده اند، این کتاب را انتشارات دانشگاه فردوسی در سال 1392 چاپ کرده است.

سرفصل های (مقالات) آن از این قرار است:

-         دینداری شاپور اول: دین کلیسا و تبلیغات در اوایل حکومت اسلامی

-         مسکوکات اوایل حکومت ساسانی

-         شکل گیری و ایدئولوژی دولت ساسانی بر اساس شواهد باستان شناسی

-         مقام سلطنت در ایران اوایل دوره ساسانی

-         نگاره و هویت: هنر اوایل حکومت ساسانی

-         سامانیان در شرق: یک آرشیوه بلخی از شمال هرات

-         دین در اواخر دوره ساسانی: ایران، انیران و دیگر نامگذاریهای دینی

-         دولت و جامعه ایران در اواخر دوره ساسانی

-         بررسی قیمتها و درهم در اواخر دوره ساسانی

-         جامعه اواخر دوره ساسانی بین تاریخ شفاهی و نوشتاری

 درباره مترجم، هرچند جناب ایمانپور معرف حضور همه هستند اما باید عرض کنم ایشان دارای مدرک دکتری تاریخ ایران باستان هستند، استاد دانشگاه فردوسی و از پژوهشگران بنام این دوره. سه کتاب درباره تاریخ ایران باستان را ترجمه کرده اند: مطالعه تاریخ، مقدمه ای بر تاریخ نگاری و کتاب حاضر همچنین پژوهش تاریخ سیاسی هخامنشیان ایشان در مجموعه تاریخ جامع ایران در دایره المعارف بزرگ اسلامی منتشر شده است.

دکتر ایمانپور معرفی کتاب را با توضیح پیرامون دلیل چاپ مجموعه کتابهای «ایدۀ ایران» آغاز کرد: سال 2004 در لندن اولین کنفرانس idea of Iran تشکیل شد، آن هم بر پایه کتابی که چندین سال قبل دربارۀ ایده یا مفهوم ایران در عهد هخامنشی نوشته شده بود. هدف این بود که برای نسل جوان نه تنها قلمرو سیاسی امروز ایران بلکه حوزه فرهنگ پارسی زبان را معرفی کنند مرکز مطالعات خاورمیانه و آفریقای شرقی لندن (SOAS) با حمایت مالی خانم فاطمه سودآور برگزار کنندگان نشست بودند، از آنجا که نتایج حاصل از آن رضایت بخش بود این نشستهای تخصصی را به صورت سالانه تا کنون ادامه و در دوره های مختلف تاریخ، عرصه ایران را مورد بحث و گفتگو قرار داده‏اند، این کنفرانسها در سطح محدود و در طول یک روز برگزار و متخصصان هر رشته به صورت گزینشی دعوت می شوند، در طول روز نظریه ها و یافته های جدید درباره آن دوره خاص مورد گفتگو قرار می گیرد و حاصل مقالات ارائه شده در آنها منتشر می شود. تهیه و تنظیم این مجموعه مقالات توسط خانم ها وستا سرخوش (همسر جان کرتیس در موزه لندن) و سارا استوارت (از مرکز SOAS) انجام شده است. تا کنون شش سری از این مجموعه به زبان انگلیسی آماده شده که چهار نسخه از آن ترجمه شده است.

وی ادامه داد اما کتاب عصر ساسانی سومین سری از این مجموعه بود که من و آقای علیزاده ترجمه آن را انجام دادیم. در این کتاب هم مجموعه مقالاتی هست که بحثهای جدیدی را درباره دوره ساسانی مطرح میکند مانند اینکه آیا حکومت ساسانی از ابتدا یک حکومت دینی بود یعنی اردشیر بابکان که خود یک مغ و نظامی بود از همان ابتدا یک حکومت دینی را تاسیس کرد؟ نظریه جدید مطرح شده عنوان می‏کند این مسئله از دوره شاپور (دومین پادشاه ساسانی) توسط روحانی ای به نام کِرتیر جدی شده و او این سنت را رسمی کرد.(دینداری شاپور اول: دین کلیسا و تبلیغات در اوایل حکومت اسلامی) یک مقاله بسیار خوب درباره آرشیوهای بلخ دارد که مطالعات ساسانی را تحت تاثیر قرار داده و دادهای تازه ای در اختیار قرار داده است (سامانیان در شرق: یک آرشیوه بلخی از شمال هرات). بحث درباره آغاز شاهنشاهی ساسانی یک مقاله دیگر است. بحث اوضاع اقتصادی و سیاسی در آن دوره (بررسی قیمتها و درهم در اواخر دوره ساسانی). در کل باید عرض کنم مجموعه مقالات بسیاری از نظریه های پیشین که توسط کریستین سن حدود 60 سال پیش مطرح شده اند را به چالش کشیده هرچند تاریخ جامعی که او نوشته بسیار ارزشمند است اما دیدگاه های جدید با مدارک تازه به دست آمده اند.

از جلد چهارم این کتابها وارد بحثهای اسلامی میشوند و مفهوم ایران را پس از سقوط ساسانیان مورد ارزیابی قرار میدهند یعنی اینکه ایران در ذهن ایرانیان چگونه بود را مورد گفتگو قرار میدهد. کارهای انجام شده توسط خانم سودآور و خانم کرتیس در معرفی تمدن ایرانی و تحقیقات پیرامون آن قابل تقدیر است، خوشبختانه با محققان ساکن ایران هم در ارتباط هستند حتی سفرهایی به مشهد داشته اند و از موزه آستان قدس و دانشگاه فردوسی دیدن کرده اند.

دکتر ایمانپور در معرفی دکتر جم که وظیفه نقد کتاب را برعهده داشت چنین گفت: توضیحات بیشتر درباره کتاب را به دکتر پدرام جم می سپارم در معرفی ایشان باید بگویم که دو سالی هست از همکاران ما در دانشگاه فردوسی شده اند، تخصصشان فرهنگ و زبانهای باستانی است و باتوجه به تسلطشان به زبانهای پهلوی و لاتین علاوه بر زبانهای روز از ستونهای قابل اتکای بخش تاریخ باستان شده اند، پایاننامه شان درباره حقوق دوره ساسانی با تکیه بر متون پهلوی و رومی بود همچنین ویراستار خوبی هم هستند.

دکتر جم که متخصص عصر ساسانی هست در نقد کتاب عصر ساسانی چنین گفت: این کتاب برای من که ساسانی کار میکنم اتفاق بسیار خوبی بوده چون دوره ساسانی نسبت به دوره هخامنشی بسیار مغفول واقع شده است شاید به واسطه کارگاه های هخامنشی که در هلند برگزار شدند و دیگر عوامل این دوره پیشرفت خوبی داشته اما دوره ساسانی نه، شاید هم به علت تقسیمات رشته ای بسیار مورد غفلت قرار گرفته، البته از حدود بیست سال پیش کمی این وضع تغییر کرده و توجه مخصوصا ایرانی ها به این دوره تاریخی بیشتر شده است چه در داخل و چه در خارج از کشور، امیدواریم دست کم تا بیست سال آینده به سطح برابری با مطالعات دیگر دوره های باستانی برسیم. مطالعات دوره ساسانی در حالت گذر هست و بسیاری از دیدگاه های سنتی درباره ساسانی امروزه مورد تردید قرار گرفته است از مهمترین مسائل، مسئله ارتباط بین دین و دولت هست اینکه آیا پادشاهان ساسانی زرتشتیان متدینی بودند؟ اگر بودند آیا با مفهوم سنتی دین زرتشت را دین رسمی اعلام کردند یا نه؟ اگر کردند در چه زمانی اعلام کردند در همان آغاز یا بعد تر به صورت عکس العمل به این رویه روی آوردند؟ باید گفت هنوز هیچ اجماعی درباره نظریات مطرح شده وجود ندارد.

 این کتاب و در کل سمپوزیوم ساسانیِ ایده ایران تلاش کرد که بخش زیادی از این دیدگاه های جدید را مطرح کند و از این لحاظ نسبتا موفق بوده است در میان مقالات الزاما همه، دیدگاه های جدید را منعکس نمی کنند مثلا مقاله باستان شناسی چون دیریتش هوف با دیدگاه سنتی نوشته شده اما مقاله دینداری شاپور اول از این لحاظ بسیار ارزشمند است. شاید سوال پیش آید که این تغییر دیدگاه ها چرا روی داده است؟ آیا تغییر ذهنیت ماست یا کشفیات جدید عامل آن بوده آیا متاثر از وضعیت سیاسی هستند؟ تا جایی که به مسئله دین و دولت مربوط میشود یکی از مهمترین عوامل پیشرفتهای رخ داده در چند رشته دیگر بوده است و ما را مجاب کرده که دیدگاه خودمان را نسبت به ساسانیان تغییر دهیم. اما این پیشرفتها چه بوده: «تلمود» یهودی که به تورات شفاهی شهره است از قرن 19 و 20 مورد توجه بود اما از سی سال پیش به زمینه و بافتار آن توجه بیشتری شده است به هر حال در جایی و دوره ای نوشته شده که تحت فرمانروایی ساسانیان بوده است یعنی آنها اتباع ساسانی بوده اند و این مجموعه بزرگ را در آن دوران تدوین کرده اند پس میتواند نوری بیندازد بر آن دوران، نتایج حاصل از این مطالعات نشان میدهند که یهودیان در قرن سوم میلادی یعنی ابتدای قدرت گیری ساسانیان چندان مورد آزار و تعقیب دینی قرار نگرفته اند، همین امر یکی از اصول اساسی ما را دچار تردید کرد، اینکه ساسانیان زرتشتیان متعصبی بودند که دیگر ادیان را برنمی تابیدند و به صورت بیمارگونه ای به مورد تعقیب قرار دادن دیگر ادیان مشغول بودند البته این دیدگاه هم مدارک خود را داشت مانند «کتیبه کرتیر» که بنا به اظهار خودش ساسانی ها پیروان ادیان دیگر را مورد تعقیب قرار میدادند به همین دلیل مجبور شدیم کتیبه را هم بازنگری کنیم گفته های مونولوگ او دیگر چندان پذیرفتنی نیست حالا سوال اصلی این است که او چه میگوید؟ حقیقت را بازگو میکند یا حرفهایش تبلیغات و پروپاگانداست، پیشرفتهای حاصل شده در تاریخ مسیحیت هم گویای این است که آنها هم در سده سوم مورد تعقیب نبوده اند و از قرن چهارم و در دوره شاپور هست که تنشها آغاز میشوند، تنها استثناء در مدارک یهودی و مسیحی یک قطعه مانوی است که نشان میدهد موبدی که در جلسه دادگاه مانی حاضر بوده و نامش کرتیر بوده است (تا کنون فرض بر این است که این کرتیر همان شخصی است که چهار کتیبه را به جا گذاشته است) کتیبه های او جزء اسناد مهم ما برای بازسازی رابطه دین و دولت و سیاستهای دینی اولین ساسانی هاست اگر این را کنار بگذاریم دیگر تقریبا چیزی نداریم که تایید کند ساسانی ها به دین زرتشتی دستکم در قرن سوم رسمیت دادند یا به صورت بسیار افراطی خواسته باشند سیاستهای دینی را پیگیری بکنند.

مسئله دیگر ارتباط بین دولت و جامعه اشراف و ارتباط بین دولت و کل جامعه است این موارد هم به شدت مورد بحث هستند و توافق برسرشان حاصل نشده تنها میشود گفت که رابطه بین شاهنشاه و اشراف را درست درک نکرده ایم و احتمالا بسیاری از تصوراتمان از جامعه ساسانی را باید بازنگری کنیم، پیشاپیش میشود گفت که بیست سال آینده نسبت به امروز به عهد ساسانی بسیار متفاوت خواهیم نگریست. ما دیگر از اصطلاح "کاست" در دوره ساسانی اجازه نداریم استفاده کنیم حتی از اصطلاحی که فرای روزگاری استفاده میکرد یعنی جامعه شبه کاست هم نمیتوانیم استفاده کنیم. حالا دنبال دلایل دیگری هستیم که بفهمیم چرا ساسانی ها از قرن 6 به بعد یک خودآگاهی طبقاتی داشتند و چگونه این خودآگاهی یک نوع سختگیری طبقه بندی کردن مردمان انجامید؟ چگونه از قرن 6 به بعد رخ داد و چرا روی داد؟ درواقع به دنبال دلایل این امور هستیم. ما حالا میدانیم که طبقاتی که تصور میکردیم کاستهای دوره ساسانی باشند نامگذاری هایی هستند که در دوره ساسانی روی دادند (مقالۀ دین در اواخر دوره ساسانی: ایران، انیران و دیگر نامگذاریهای دینی) این نامگذاری ها از اوستا گرفته شده در واقع وام واژه هستند همانطور که ما از متون مقدس خودمان وام می گیریم و برای توصیف و طبقه بندی جامعه فعلی مان استفاده کنیم و این امر حقیقتا بسیار متفاوت است از اینکه جامعه واقعا به چنین طبقاتی تقسیم شده باشد.

درباره ترجمه هم باید تشکر کنم از دکتر ایمانپور و دانشجویشان آقای علیزاده، این کتاب یک ترجمه دیگر هم دارد که به صورت مستقل انجام شده و اگر اشتباه نکنم نشر مرکز آن را به چاپ رسانده است، به هر حال درباره این ترجمه که دانشگاه فردوسی آن را با قیمت مناسب عرضه کرده باید بگویم کار خوبی بوده ولی از لحاظ ویرایش به یک بازنگری ادبی نیازمند است هر چند نام ویراستار دارد اما اشتباهات و غلطهای تایپی در آن هست که میتوان برای چاپهای بعدی این امر را در نظر داشت.

پایان بخش قسمت اول گفتگوها توضیحات تکمیلی مترجم بود، ایمانپور گفت: درباره دوره ساسانی یک نکته ای که همیشه برای ما جای بحث داشته دلیل سقوط این سلسله بوده است و آمدن مسلمانان. چنین عنوان میشود که ساسانیان یک جامعه طبقاتی داشتند که ظلم روحانیت  و شاهان و آزار مردم سبب این امر شد از آن سو هم مسلمانان با شعار عدالت وارد شدند و در نتیجه مملکت راحت تسلیم شد در حالی که واقعیت امر این است که تغییر دین امر آسانی نیست حتی در دوره حال و قرن 21 هم به راحتی کسی که اعتقاداتی دارد تغییر دین نمیدهد چه برسد به 1400 سال پیش جدای از امر حمله و تجاوزات صورت گرفته در نابودی حکومتها تغییر دین یک جامعه آن هم یک جامعه با دین توحیدی (نه یک دین بدوی) امری آسان نیست اگر مسلمانان در آسیای مرکزی که ادیان بدوی داشتند نفوذ یافتدن امر شگفت آوری نیست چون دین جدید جذابیتهای خوبی برای آنها دارد، اما اینکه در جامعه ایران که دین توحیدی داشت این تغییر روی داد خود جای تفکر دارد و دلایل فساد و... قابل قبول نیست مخصوصا که با یک دوره کمبود منابع روبرو هستیم که حتی منابع موجودش هم کاملا یک سویه و از طرف قوم فاتح نوشته شده است یعنی مسلمانان و مومنین تاریخ آن زمان را نوشتند ما حتی یک منبع ایرانی از آن دوران نداریم، به هر روی از نظر روش مطالعه و تحقیق تاریخی پذیرش تحلیل آنها کار آسانی نیست اما اخیرا یک نظریه توسط خانم پورشریعت مطرح شده که در آن نقش خاندانها را در سقوط ساسانیان پر رنگ میداند و حتی آقای شایگان هم آن را تایید کرده اند هنوز به علت ضعف منابع در دو قرن اول اسلامی باید بیشتر بر روی آن کار کرد اما ما هم مقاله ای تحت عنوان نقش خاندانها در فراز و فرود حکومتها نوشته ایم و در آن به این اشاره کرده ایم که تشکیل یک حکومت با اتحاد چند خاندان و حول یکی از خاندانها رخ میداد و وقتی این اتحاد را از دست میرفت و اختلاف پیش می آمد حکومت دچار فروپاشی میشد مانند اتفاقی که برای هخامنشیان روی داد یعنی اتحاد آنها با کوروش سبب شکلگیری هخامنشیان شد اما وقتی که اسکندر حمله کرد آنها داریوش سوم را تنها گذاشتند و حتی خود آنها ترورش کردند (یعنی اسکندر داریوش را نکشت درست است که شکستش داد اما آخرین شاه هخامنشی به دست یکی از خاندانهایی که قبلا همراهش بودند کشته شد). در دوره اشکانی هم وضع همینطور بود و پیوستن آنها به اردشیر بابکان سبب شکل گیری حکومت ساسانی شد یعنی ضعف ساسانیان از عدم همراهی خاندانها آغاز شد وقتی یزدگرد از خاندان ساسان آمد تا نا به سامانی ها را برطرف کند تنها بود و خاندانها با او همراهی نکردند رستم فرخ زاد به جنگ می آید اما خاندانها نتنها همراهی نمیکنند که خیانت هم می کنند حتی بحث هست که بعضی از آنها به اعراب نامه نوشتند تا با کمک آنها رقیبان را حذف کنند این خود بحث دراز دامنی هست فقط هدفم این بود که نظریه جدید را مطرح کنم، نظریه تفرق خاندانها که از زمان بهرام چوبین رخ داد در این دوره مشروعیت حکومت زیر سوال رفت و در نهایت به جایی رسید که یزدگرد و رستم فرخزاد تنها ماندند و حتی بخشی از خاندانهای اشکانی در خفا با اعراب همکاری داشتند تا خود قدرت بگیرند... این مقدمه گفته شد تا بگویم مطالعات دوره ساسانی دچار تغییرات زیادی شده و مطالعات میان رشته ای در تحول نظریه ها بسیار موثر بوده است یعنی مثلا زبانشناسی با خواندن و بازنگری در کتیبه های خوانده شده بحثهای جدیدی را مطرح میکند یا مثلا تحقیقات باستانشناسی یا جغرافیایی و دین شناسی که تا حدودی در این کتاب منعکس شده اند.

بخش دوم اختصاص داشت به پرسش و پاسخ حاضران در جلسه، سوالاتی که حول تاریخ دوران ساسانی بود و کارشناسان امر پاسخگویی را به عهده گرفتند، بخش اعظم پرسش ها حول چند موضوع بود از جمله: مزدک و عقاید او بود، وضع زنان و نوع ازدواج ها در دوره ساسانی، ارزش اطلاعات تاریخی شاهنامه درباره ساسانیان.

ارائه دیدگاه های جدید توسط دکتر جم مورد توجه حاضران قرار گرفته بود و سوالات بیشتری درباره این نظریات مطرح شد، دکتر جم در پاسخ به انکه مزدک در واقع چه کسی بوده گفت: شواهد و مدارک موجود به ما میگوید که مزدک درواقع یک جنبش فرجام خواهانه را دنبال میکرد، او یک فرد معتقد به بازگشت به نص دین زرتشت بود و رسما قصد داشت که مال و زن و فرزند را میان همه تقسیم کند چون لفظ برابری خواهی امر تازه ای نبود. درباره حقوق زنان و نوع ازدواجها در این دوران هم با ذکر این نکته انگیزه ها و قوانین آن دوره حتما باید در چهارچوب زمان خودش مورد تحلیل قرار بگیرد گفت: در عصر ساسانی نوعی ازدواج وجود داشت که ازدواج چَکَری میگفتند یعنی با ازدواج زن سالاری او به مردی که به همسری اش در می آمد داده نمیشد بلکه در اختیار پدر یا همسر یا برادرش باقی میماند، این امر فقط با شرایط خاصی صورت میگرفت و هدف آن بقای نسل در خاندان دختر بود اتفاقی که در آن دوران بسیار هم ارزشمند بود، در توضیح بیشتر این نوع ازدواج باید بگویم وقتی مردی صاحب ثروت بود اما فرزند پسری نداشت که این مال به او منتقل شود دختر، همسر یا خواهرش را به ازدواج مردی در می آورد اما سرپرستی اش در اختیار او باقی می ماند تا زمانی که او فرزند پسری به دنیا می ‏آورد و از زنده ماندن او مطمئن میشدند آنگاه میشد درباره ادامه این ازدواج چکری تصمیم گرفت. همچنین درباره ارث باید بگویم که زن و فرزند حاصل از این ازدواج از همسر و پدر چکری شان ارث نمیبردند اما نوع دیگر ازدواج ازدواج پادشاهی بود که این فقط شامل پادشاهان نبود بلکه در همه سطوح اجتماع زن و مرد میتوانستند این ازدواج را با رضایت سرپرست دختر انجام دهند و باید گفت ارث زن از همسرش برابر با حق پسران بود اما دختران از پدر نصف ارث میبردند مگر اینکه پدر وصیت میکرد که آنها هم کامل سهم ببرند.

بحث دیگر ارزش اطلاعات تاریخی شاهنامه از عصر ساسانیان بود. دکترایمانپور گفت: در این باره پژوهش جداگانه ای صورت نگرفته چون شاهنامه به عنوان یک شاهکار ادبی شناخته شده اما محققان خصوصا به تازگی به آن توجه کرده اند و هرچند باید منابع شاهنامه را هم مد نظر قرار داد. تا جایی که من به شاهنامه توجه کرده ام بله یک منبع تاریخی قابل توجه است.

در جمعبندی صحبتهای انجام شده دکتر یاحقی به عنوان یک شاهنامه پژوه گفت: پرداختن به شاهنامه از دید تاریخی خطرناک است چون نباید در یک شاهکار ادبی خلل و ایراد وارد کرد و از این نظر تحلیل تایخی آن کار صحیحی نیست.

مدت جلسه رو به پایان بود و بحثهای رسمی با اعلام اینکه جلسه آینده نقد کتاب بعد از ماه رمضان خواهد بود پایان یافت.

تهیه و تنظیم : شیرین سیدی

 

 







HyperLink
HyperLink

HyperLink
HyperLink


ورود به پنل کاربری
نام کاربری :  
رمز عبور :  
شما وارد سیستم نشده اید
رمز عبور را فراموش کرده ام
ثبت نام جدید





         







در حال بروز رسانی سایت55


تمام حقوق مادی و معنوی این وب سایت متعلق به موسسه فرهنگی و هنری سرای فردوسی می باشد
طراحی و پیاده سازی : باتیس